داستان آموزنده
در بازگشت از کليسا، جک از دوستش ماکس مي پرسد: «فکر
مي کني آيا مي شود هنگام دعا کردن سيگار کشيد؟»
ماکس جواب مي دهد: «چرا از کشيش نمي پرسي؟»
جک نزد کشيش مي رود و مي پرسد: «جناب کشيش، مي توانم
وقتي در حال دعا کردن هستم، سيگار بکشم.»
کشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به
مذهب است.»
جک نتيجه را براي دوستش ماکس بازگو مي کند.
ماکس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح
نکردي. بگذار من بپرسم.»
ماکس نزد کشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار
کشيدنم مي توانم دعا کنم ؟»
کشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
(بفرما و بشین و بتمرگ همشون یک معنا دارند اما...)
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 7:54 توسط دختراویر
|
با سلام