حال تمدن روستای ما چطور است؟؟!!

یک تمدن وقتی در سراشیبی سقوط میافتد
ڪه بجای رسیدگی به امور زندگان ،
بطور افراطی سعی
در زنده نگه داشتن مردگانش ڪند
حال شما بگو،حال تمدن روستای ما چطور است؟؟!!

یک تمدن وقتی در سراشیبی سقوط میافتد
ڪه بجای رسیدگی به امور زندگان ،
بطور افراطی سعی
در زنده نگه داشتن مردگانش ڪند
حال شما بگو،حال تمدن روستای ما چطور است؟؟!!
سه چیز در زندگی هست که دیگر نمی توانید به دستش بیاورید:
کلمات بعد از گفته شدن
لحظه ها بعد از از دست دادن
زمان بعد از سپری شدن...
نلسون ماندلا
ماشین کوتاه سازی عمر!


پول شاید خوشبختی نیاورد
ولی مطمئن هستم بی پولی مصیبتهای
زیادی را به دنبال دارد..
درختها قطع میشوند
و از پیکرشان کتاب میسازند
و کتاب از اهمیت درخت برایمان میگوید..!

از عشقهای این روزها داستانی به بلندای شنگـــول و منگــــول هم نمیتوان نوشت
چه برسد به شیرین و فرهاد …
ازدواج هایِ دیروز " دیگر خواهی " بود،
ازدواج هایِ امروز " خودخواهی " ...
دیروز میخواستیم کسی را خوشبخت کنیم
امروز فقط میخواهیم خوشبختمان کنند ...
...........
خدایا ؛ من ... دلم دیروز می خواهد ؛
صمیمیت , فداکاری, فضای انس می خواهد
اگرمقدور اینها نیست در اینجا
کمی بی پرده میگویم ؛ دلم پرواز میخواهد ...

فانوسهای ده میدانند بیهوده روشن اند…
و سگان باخبرند که بیهوده بیدارند…
وقتی در روشنی روز دزد ها به مهمانی کدخدا میروند…
سلامت باشند آنان که برای وطن و ناموس رفتند
و سلامت نباشند نامردانی که....

مرد آمده بود چیزی بگوید
سرفه امانش نداده بود
چه میتوانست بگوید
وقتی تمامِ فهمِ یک شهر از جانباز
سهمیه دانشگاه است
در روستاي ما خانواده هايي هستند كه به واقع آبرومندند ولي دستان خالي و صورت سرخ نگاه داشته و حياء مانع از آن ميشود كه ما نيازشان را بفهميم.و افراد و خانواده هاي مرفه ديگري كه خدارا شكر ميكنيم هزاران هزار بار بخاطر اين الطاف به آنان .ولي آيا ميتوان قبول كرد كه ما دو طبقه فقير و غني در يكجا حضور داشته باشيم؟ و با كمتر زحمتي بتوانيم از احوالات آنان بطور نامحسوس آگاهي پيدا كنيم ؟آيا ما نميتوانيم به هم نوع خود كمكي هر چند كوچك و موقتي كنيم؟آيا مرگ نزديك نيست؟به خودمان بياييم!!!

گه ملحد و گه دهری وکافر باشد
گه دشمن خلق وفتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهائی را
مردی که زعصر خود فراتر باش
شفیعی کدکنی
![]()
میدانم!
بهار خنده ی زیبای توست که
هر روز در دلم سبز میشود...
پیری و جوانی پی هم ، چون شب و روزند
ما
شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم !
سعدی
![]()
واقعیت نوشت ♣
سالهـاست که کفه ترازویـم
تــعادل نـدارد !
دسـت خالـی…!
دل پـُـر…
در برابر چشمهای آسمان، ابر را
در برابر چشمهای ابر باد را
در برابر چشمهای باد باران را
در برابر چشمهای باران
خاک را دزدیدند،
و سرانجام در برابر همه چشمها
دو چشم زنده را زنده به گور کردند
چشمهایی که دزدها را دیده بود.
شیر کو بی کس

حقیقت نوشت ♣
نیستی و نمی دانی که
شبهایم
روزها طول می کشد...

میشود یک دروغ ساده گفت تا 10نفر برایت دست بزنند
و میشود یک حقیقت تلخ گفت و 8نفر به شما تهمت بزنند
ولی 2 نفر به فکر فرو بروند
بهشت و دوزخ ما در این جهان ،
در دستان خود ماست ...
نیکی پاسخ نیکی است ،
و بدی سزای بدی ...
نتیجه زندگی ما ،
حاصل اعمال ماست ... !

احساس نوشت ♣
روبرویم ، سراب
پشت سر ، خاطرات
نازنینم ، کدامین طرف سوی توست . . . ؟
بدون شرح؟!
لطفا فرزندانمان را از مضرات سيگار و دخانيات آگاه كنيم
در بازگشت از کليسا، جک از دوستش ماکس مي پرسد: «فکر
مي کني آيا مي شود هنگام دعا کردن سيگار کشيد؟»
ماکس جواب مي دهد: «چرا از کشيش نمي پرسي؟»
جک نزد کشيش مي رود و مي پرسد: «جناب کشيش، مي توانم
وقتي در حال دعا کردن هستم، سيگار بکشم.»
کشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به
مذهب است.»
جک نتيجه را براي دوستش ماکس بازگو مي کند.
ماکس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح
نکردي. بگذار من بپرسم.»
ماکس نزد کشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار
کشيدنم مي توانم دعا کنم ؟»
کشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
(بفرما و بشین و بتمرگ همشون یک معنا دارند اما...)
درباور من فراتر از انسانی، مادر،تو فقط به قصه ها می مانی
راشدانصاری

حقیقت نوشت ♣
روزهای سخت همیشه دوستان واقعی را معلوم خواهد کرد..

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.سوره مبارکه الرحمن :
مرج الْبحْریْن یلْتقیان (19) بیْنهما برْزخٌ لا یبْغیان (20) فبأی آلاء ربکما تکذبان (21)
یخْرج منْهما اللؤْلؤ و الْمرْجان (22) ( دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.٫
اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21٫ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان
را انکار می کنید؟ از آن دو، مروارید و مرجان خارج می شود.)
سوره مبارکه فرقان آیه 53:
« و هو الذی مرج البحرین هذا عذبٌ فراتٌ و هذا ملحً اجاجً و جعل بینهما برزخا و حجراً
مهجوراً» (و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن
یکی شور و تلخ است و میان آن دو حریمی استوار قرار داد.)

دوستان میدان دادن به جوانان یکی از راههای کسب تجربه و افزایش اعتماد به نفس در بین جوانان می باشد اما همانطور که درعکس مشخص است باید رفت و جوانان را با مشکلات تنها گذاشت؟ باید تجارب اندوخته ی خود را برد و جوانان را با سختیها و مشکلات بجا مانده رها کرد؟؟؟!!!! آیا در دهکده ما کارها به این شکل است!!!!!!؟؟؟؟
بله دوستان، من هم با شما موافقم زمانی می توان به جوانان پر شور میدان داد و توانایيها و استعدادهای بالفعل آنهارا به بالقوه تبديل نمود که در کنارشان باشیم وتجربیات ودانش خود را آرام آرم به آنان انتقال داده همچنین مشکلات و راهکارها را برایشان بیان کنیم و از آنان در کارها حمایت کنیم. اینگونه است که می توان گفت به جوان ها میدان دادیم نظر شما چیست آیا در دهکده ما چنین است؟!

گاهی زن مجنون می شود ...
برای زیارت خدا لازم نیست
به مساجد، زیارتگاهها وسرزمین وحی برویم
خدا را می توان درشادکردن چشمان گریان کودکی فقیر
درخیابان و هر جای دیگری زیارت کرد

حدیث نوشت ♣
جامعه ای که در آن حق فقیر از غنی بدون لکنت زبان گرفته نشود اسلامی نیست
پیامبر اکرم (ص)