شمس مشرقین آمد/نورنییرین آمد/درعزای مظلومان

 

شمس مشرقین آمد/نورنییرین آمد/درعزای مظلومان

مادرحسین آمد/چون سرپسررادید /دختررسول الله/

نعره ی کشیدوگفت/ لااله الاالله/ ای حسین مظلومم/ ای شهیدمحرومم/ای غریب مغمومم/ لااله الاالله/

برگزیده ی مادر/ نوردیده ی مادر/ سربریده ی مادر*لااله الاالله

ای غریب سرگردان*مصطفی شده گریان*مرتضی شده نالان* لااله الاالله* خواهرغمینت کو*زین العابدینت کو*نعش نازنینت کو*لااله الاالله* ای شهیدباتمکین*تن شده بخون رنگین*خاک کربلا بالین*لااله الاالله*پیکرت بخون غلطان*عرش کبریالرزان* خواهرت شده گریان* لااله الاالله*کشتییت شده طوفان*عالمی شده نالان* می شوم تراقربان*لااله الاالله* نوحه

چه شدعباس نام آورشهیدخالق اکبر*ببالینش حسین گفتا* برادرجان برادرجان*تورستی ازغم دنیا*شدم من بیکس وتنها*دراین دشت پرازغوغا*برادرجان برادرجان* چوکردم ازوطن دوری*دلم خون شد زمهجوری*توبودی نجم دلجوئی* برادرجان برادرجان*حسین شداندرین صحرا*زداغت بیکس وتنها*اسیرلشکراعدا*برادرجان برادرجان*چه شدقدرسایی تو*کجاشددستهای تو*فتادازکف لوای تو*برادرجان برادرجان*سکینه گرخبرگردد*زمرگت زارمیگرید*دلش ازغصه خونگردد*برادرجان برادرجان*دراین شب خشم دلشاداست*وبخواب راحت افتاداست*ولی کلثوم ناشاداست* برادرجان برادرجان*

شکستی پشتم ازرفتن*ربودی قوتم ازتن*غریبم من دراین دشمن* برادرجان برادرجان*پس ازتوای علمدارم* چسان درخیمه روآرم*به نزدخواهرزارم*برادرجان برادرجان*شودزینب زغم مجنون*بی بیندگرترادرخون*زجورکوفی ملعون* برادرجان برادرجان*

نه بستی حجله اکبر*ترادیدم بخون اندر* ندارم زندگی دیگر*برادرجان برادرجان*بیابنگربراحوالم* که همچون مرغ بی بالم* شبانگه تاسحرنالم* برادرجان برادرجان*شودازمن سؤالی کو*چه شدعباس نام آور*چه گویم بادوچشم تر*برادرجان برادرجان* چسان درخیمه روآرم* بنزددخترزارم*که ازقتل توخونبارم* برادرجان برادرجان*مدینه کودکانت را*ضیاءدیدگانت را*نمودندخوارایشان را*برادرجان برادرجان*حسین راچاره کوته شد*به چشمم تارعالم شد*زمرگت خوارومضطرشد*برادرجان برادرجان

 



جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

 

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگوئید مادرش لیلا بیایید.مباشد مادرش لیلا بیایید.تماشای قد اکبر نمایید.

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگویید عمه ش زینب بیایید. علی را بر در خیمه رساند

خدا داند که من طاقت ندارم.علی را بر در خیمه رسانم

علی جان چراغ شام تارم.فراقت برده آرام و قرارم

نچیدم حجلگاه شادی تو.ندیدم من شب دامادی تو

امیدم بود تو در هنگام پیری.عصای پیری مادر بگیری

به امیدی علی اکبر بیایید.در غم بر رخ لیلا گشاید

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

بگویید عمه ش زینب بیایید. علی را بر در خیمه رساند

خدا داند که من طاقت ندارم.علی را بر در خیمه رسانم

منو یاذ قد شمشادی تو. منو ناکامی و ناشادی تو

منو یاد لب خشکیده ی تو.منو سوز دل تپدیده ی تو

منو اون زخمهای بی حسابت.منو اون پیکر در خون خضابت.

جوانان بنی هاشم بیایید - علی را بر در خیمه رسانید

    امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود

 

 

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می شود

امشب بود بر پا اگر، این خیمه ی خون خدا
فردا به دست دشمنان، بر کنده از جا میشود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خار ها، گم گشته پیدا می شود

امشب رقیه حلقه ی زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود

امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفی ست
فردا ز مرکب سرنگون، این سرو رعنا می شود

امشب بود جای علی، آغوش گرم مادرش
فردا چو گل ها پیکرش، پا مال اعدا می شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثار الله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می شود

امشب سر سر خدا، بر دامن زینب بود
فردا انیس خولی و دیر نصاری می شود

ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد حسان
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود

یاس می گوید حسین ، احساس می گوید حسین

 

 

  یاس می گوید حسین ، احساس می گوید حسین

 

ساقی لب تشنگان عباس می گوید حسین

 

مست می گوید حسین ، سر مست می گوید حسین

 

ساقی کرب و بلا تا هست می گوید حسین

 

تیر می گوید حسین ، شمشیر می گوید حسین

 

کودک لب تشنه ی بی شیر می گوید حسین

 

آب می گوید حسین ، مهتاب می گوید حسین

 

زاده ی ام البنین بی تاب می گوید حسین

 

لاله می گوید حسین ، آلاله می گوید حسین

 

ساقی اهل حرم با ناله می گوید حسین

 

فاطمه گوید حسین ، هم علقمه گوید حسین

 

خشک لب عباس در هر زمزمه گوید حسین

 

دیده می گوید حسین ، غم دیده می گوید حسین

 

پور حیدر با کف ببریده می گوید حسین

 

آسمان گوید حسین ، هر کهکشان گوید حسین

 

دیده گریان حضرت صاحب زمان گوید حسین

 

جان می گوید حسین ، بی جان می گوید حسین

 

ساقی غم دیده ی لب تشنگان گوید حسین

 

خون می گوید حسین ، مجنون می گوید حسین

 

ساقی بی مشک و دست محزون می گوید حسین

 

دین می گوید حسین ، آیین می گوید حسین

 

تیر خورده دیده ای حق بین می گوید حسین

 

باده می گوید حسین ، سجاده می گوید حسین

 

دست من از تن جدا افتاده می گوید حسین

 

جان من گوید حسین ، ایمان من گوید حسین

 

تیر خورده غرق خون چشمان من گوید حسین

 

خواهری گوید حسین ، آب آوری گوید حسین

 

در بر گهواره گریان مادری گوید حسین

 

کور می گوید حسین ، رنجور می گوید حسین

 

هر ستاره در شب بی نور می گوید حسین

 

موی من گوید حسین ، ابروی من گوید حسین

بوسه ی شمشیر بر بازوی من گوید حسین





محتشم کاشانی

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا