بنر دهكده دونا_اوير



تاريخ : سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 | 13:3 | نویسنده : امیرعلی |

با اهدا سلام خدمت تمام هم محلي هاي عزيز. براي دريافت  اخبار ،ويا دادن نظر ،انتقاد و پيشنهاد در خصوص صندوق قرض الحسنه امام حسن مجتبي (ع)دونا -اوير ميتوانيد در حاشيه سمت راست وبلاگ در قسمت موضوعات، بر روي گزينه اخبار صندوق كليك كنيد.ومارا با نظرات ارزشمندتون در اين كار خير همراهي بفرماييد.


موضوعات مرتبط: اخبار صندوق امام حسن مجتبي(ع)

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 13:6 | نویسنده : امیرعلی |
باسلام
بدین وسیله به اطلاع اهالی محترم دوناسفلی میرساندهرگونه سوال،پیشنهاد و انتقادخود رادرمورد روستا و شورا اعلام فرماییدکه قطعا به نظرات و سوالات توجه وپاسخ داده خواهدشد.


همکاری بهترازمشورت نیست.
                                               حضرت رسول (ص)


موضوعات مرتبط: سوال از شما،جواب از شوراء

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | 21:4 | نویسنده : روابط عمومي شوراء دوناسفلي |

 

از تمامی دوستانی که مایل به همراهی با ما هستند دعوت می شود صفحه ما را در فیس بوک دنبال کنند.

بر روی آیکون مقابل کلیک کنید:               

 

تماس با مدیریت سایت: Avirdona@yahoo.com



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 | 15:17 | نویسنده : امیرعلی |

بسمه تعالی

با سلام

با توجه اینکه تشکل مجمع و جمع کردن همه اهالی کار مشکلی است اهالی محترم روستا به هر طریق ممکن از عملکرد شورا مطلع میسازیم  و در اسرع وقت گزارش عملکرد شورای اسلامی را در وبلاگ قرار میدهیم  .

توفیقی حاصل شد که برای مدتی خدمت گزار اهالی روستا باشیم و کار کردن برای رضای خداوند نه سرو صدا دارد نه خستگی و با اهالی بودن و برا اهالی کار کردن و مشورت خواستن از آنها از افتخارات شورا بوده و هست . نقطه قوت شورا پشتیبانی مردم و نقطه ضعف ما در اجرای پروژه ها عدم هماهنگی بین مسئولین مربوطه میباشد که انشاء ا...با یاری خداوند متعال و همت مردم باصفای روستای دونا سفلی رفع خواهد 

و من ا... توفیق 

باتشکر شورای اسلامی روستای دونا سفلی



تاريخ : پنجشنبه دهم مهر 1393 | 9:20 | نویسنده : روابط عمومي شوراء دوناسفلي |
 

ما برای رنج کشیدن آفریده شده ایم، ولی به دنبال لذت بردن می گردیم

 

باید پذیرفت که تنها راه ادامه دادن،
لذت بردن از رنج هایی است که می کشیم!

چارلز بوکوفسکی

 

 

با ربط نوشت

 

از زندگی نترس

 

باور داشته باش که زندگی ارزش زیستن را دارد
و این باور به تو کمک می کند تا به آن تحقق بخشی

 

ویلیام جیمز

 


موضوعات مرتبط: جملات شگرف

تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 13:1 | نویسنده : دختراویر |
سوال یک هم محلی:

با سلام و عرض ادب 
لطفا به شوراي محترم بفرمائيد عملكرد 6ماهه اي در قالب گزارش به مردم ارائه دهد
ضمنا روابط عمومي شورا با براي هر عملكرد شورا از قبل توضيحاتي ارائه يا مردم را با خبر سازد
از شوراي محترم و سايت دونا درخواست پاسخ به شبهات را دارم

جواب شورا :

باسلام و احترام خدمت شما دوست گرامی در رابطه با گزارش عملکرد 6 ماهه شورا گزارشی توسط رییس شورا تهیه و خدمت اهالی روستا تقدیم شد و اما در مورد  شبهات ذکر شده شما بفرمایید در کدام یک از عملکردهای شورا شبهه وجود دارد تا در مورد آن توضیح داده شود

باتشکر  روابط عمومی شورا


موضوعات مرتبط: سوال از شما،جواب از شوراء

تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | 10:10 | نویسنده : روابط عمومي شوراء دوناسفلي |

http://moonlove.persiangig.com/image/eapg7n.jpg

 

 

 


موضوعات مرتبط: ادبي

تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | 19:27 | نویسنده : دختراویر |

Usef Zoleykha (H.s 92-10)

 

می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: 

تو را دوست دارم.

یوسف گفت: ای جوان‏مرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟

از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی!

پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی،

 او بینایی‏ اش را از دست داد و من به چاه افتادم.

زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد

و من مدت‏ها زندانی شدم.

 

اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش،

تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی .


موضوعات مرتبط: جملات شگرف ، داستان

تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | 19:26 | نویسنده : دختراویر |

روزی دزدی بسته ی شخصی را ربود که در آن ، چیز گرانبهایی وجود داشت

و دعایی نیز پیوست آن بود.

بعد از ساعتی ، دزد بسته را به صاحبش باز گرداند!

او را گفتند:«چرا این همه مال را از دست دادی؟!»

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند و

من دزد مال او هستم ، نه دزد دین.

اگر آن را پس نمی دادم وعقیده ی صاحب آن مال خللی می یافت

آن وقت من دزد  باور های او نیز بودم واین کار دور از انصاف است.


موضوعات مرتبط: ادبي ، داستان ، درنگستان

تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | 19:24 | نویسنده : دختراویر |
1397491088750517_large.jpg

گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد، بـرو و گــوشـه ای بنـشـیـن...


زانـوهـایـت را بغـل بگـیـر و یک دل سـیـر گــریـه کـن...


شــایـد لازم باشــد میـان گــریه هـایـت بگــویی


.:: اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::.


خــدایا! ببخـش آن گـناهـانم را کـه دعــایم را حــبـس کــرده اسـت...


موضوعات مرتبط: جملات شگرف

تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | 19:23 | نویسنده : دختراویر |

 


موضوعات مرتبط: ادبي

تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | 19:18 | نویسنده : دختراویر |
اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد
نلسون ماندلا
تلخ نوشت

تو نیستی

خاطراتت ضعیف گیر آورده اند . . .


موضوعات مرتبط: جملات شگرف

تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 18:30 | نویسنده : امیرعلی |

حکایت مرد لاف زن

یک مرد لاف زن, پوست دنبه‌ای چرب در خانه داشت و هر روز لب و سبیل خود را چرب می‌کرد و به مجلس ثروتمندان می‌رفت و چنین وانمود می‌کرد که غذای چرب خورده است. دست به سبیل خود می‌کشید. تا به حاضران بفهماند که این هم دلیل راستی گفتار من. امّا ...

شکمش از گرسنگی ناله می‌کرد که‌ ای دروغگو, خدا , حیله و مکر تو را آشکار کند! این لاف و دروغ تو ما را آتش می‌زند. الهی, آن سبیل چرب تو کنده شود, اگر تو این همه لافِ دروغ نمی‌زدی, لااقل یک نفر رحم می‌کرد و چیزی به ما می‌داد. ای مرد ابله لاف و خودنمایی روزی و نعمت را از آدم دور می‌کند. شکم مرد, دشمن سبیل او شده بود و یکسره دعا می‌کرد که خدایا این درغگو را رسوا کن تا بخشندگان بر ما رحم کنند, و چیزی به این شکم و روده برسد.

 

عاقبت دعای شکم مستجاب شد و روزی گربه‌ای آمد و آن دنبة چرب را ربود. اهل خانه دنبال گربه دویدند ولی گربه دنبه را برد. پسر آن مرد از ترس اینکه پدر او را تنبیه کند رنگش پرید و به مجلس دوید, و با صدای بلند گفت پدر! پدر! گربه دنبه را برد. آن دنبه‌ای که هر روز صبح لب و سبیلت را با آن چرب می‌کردی. من نتوانستم آن را از گربه بگیرم. حاضران مجلس خندیدند, آنگاه بر آن مرد دلسوزی کردند و غذایش دادند. مرد دید که راستگویی سودمندتر است از لاف و دروغ.


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 18:44 | نویسنده : چكاوك |
مردی از کنار جنگلی رد می شد ، شیری را دید که برای شغالی  خط ونشان می کشيد . شغال به خانه رفت و در را بست ولی شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را به جدال فرا خواند . مرد سرگرم تماشای آنان بود که کلاغی از بالای درخت از او پرسید چه چیز تو را این چنین متعجب کرده است؟
مرد گفت: به خط و نشانهای شیر فکر می کنم ،شغال هم بی توجه به خانه اش رفته بیرون نمی آید!
کلاغ گفت ای نادان آنها تو را سرگرم کرده اند تا روباه بتواند غذایت رابخورد !
مرد دید غذایش از دستش رفته از کلاغه پرسید روباه غذایم را برد شیر و شغال را چه حاصل؟
 کلاغه چنین توضیح داد : روباه گرسنه بود توان حمله نداشت ، غذایت را خورد و نیرو گرفت، شیرهم بدنش کوفته بود خودش را گرم کرد تا هنگام حمله آماده باشد و شغال هم خسته بود رفت خانه تا نیرویی تازه کند تا آن زمان که جلوتر رفتی هرسه بتو حمله کنند و تو را بخورند!؟
مردپرسید: از اطلاعاتی که به من دادی تو را چه حاصل؟
کلاغ گفت: آنها کیسه زر تو را به من وعده داده بودند تا تو را سرگرم کنم.


موضوعات مرتبط: داستان

تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 16:51 | نویسنده : چكاوك |

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست

و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت

به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا

 به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون

که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست

 و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب

که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست


موضوعات مرتبط: ادبي

تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 7:41 | نویسنده : امیرعلی |

هر بامداد آهویی از خواب بر می خیزد و میداند

که از تندترین شیر باید تندتر بدود وگرنه کشته خواهد شد

هر بامداد شیری از خواب بر می خیزد و میداند

که باید از تندترین آهو تندتر بدود وگرنه از گرسنگی خواهد مرد

فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ،

آفتاب که برمی آید آماده دویدن باش.


موضوعات مرتبط: جملات شگرف

تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 6:29 | نویسنده : امیرعلی |
5e2dc3cb49aeffd2ffb493dd7a310969-425
 
 
خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت . . .

به حیوان ها شهوت داد بدون شعور . . .

و به انسان هر دو را . . .

انسانی که شعورش به شهوتش غلبه کند
 
از فرشته بالا تر است . . .

و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند
 
از حیوان پست تر . . .

موضوعات مرتبط: جملات شگرف

تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 6:27 | نویسنده : دختراویر |

 زبان تنها عضویست که

  هم رنج بی پایان به همراه دارد

  وهم گنج بی پایان

 بیایید حواسمان باشد که: ﺑﺎ ﺍﯾﻦ "ﺯباﻥ "ﻣﯿﺸود ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩ و

ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓﺖ و با ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸوداز جدایی ها جلوگیری کرد و

با همین زبان میشود  جدایی انداخت .

با همین زبان میشود آتش زد

و با همین زبان میشود آتش را خاموش کرد

حواسمان به دلهایمان باشد: "آلوده اش نکنیم"

بیاید ارزش این را بدانیم که: نبودنها،دوربودنها و ندیدنها

هرگزبهانه ای نمیشودبرای از یاد بردن دوستان


موضوعات مرتبط: جملات شگرف ، سرای نقد

تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 6:26 | نویسنده : دختراویر |

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد. در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.  ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد. 

به ادامه مطلب مراجعه نمائید


موضوعات مرتبط: درنگستان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 16:30 | نویسنده : چكاوك |
   
افسران - هر چه زمان می گذرد...

موضوعات مرتبط: جملات شگرف

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 14:50 | نویسنده : امیرعلی |

در زمینی که ضمیرِ من و توست

از نخستین دیدار، هر سخن، هر رفتار

دانه هاییست که می افشانیم

برگ و باریست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش «مِهـــر» است

گر بدان گونه که بایست به بار آیـَد

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیــارایَد...

 

"فریدون مشیری"

 


موضوعات مرتبط: ادبي

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 17:41 | نویسنده : امیرعلی |
«كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ»
(هر انسانی طعم مرگ را می‏چشد، و ما شما را با بدی ها و نیكی ها آزمایش می‏ كنیم؛ و سرانجام به سوی ما باز می‏گردید.)
سوره انبیاء، آیه 35

حرف کلیشه ای نمیخوام بزنم، دنبال نظر و لایک هم نیستم، فقط میگم چه خوبه تا زمان هست آدم به خودش بیاد... ماها که غرق تو این دنیای پوچ و تو خالی ایم تابحال به این فکر کردیم که امروز شاید آخرین روز زندگیمون باشه؟!


موضوعات مرتبط: سرای نقد

تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 17:15 | نویسنده : دختراویر |

 


موضوعات مرتبط: درنگستان

تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 17:14 | نویسنده : دختراویر |


گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید!!

دعا نوشت

خدایا هرکه هستم هرچه هستم

به یک لحظه فدای مادرم کن


موضوعات مرتبط: درنگستان

تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 17:2 | نویسنده : امیرعلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.